- مازندران - نویسنده شهرستانی باید آن قدر مهارت داشته باشد تا مخاطب جذب کند

ابراهیم باقری حمیدآبادی در گفت‌و گو با واژه روز:

نویسنده شهرستانی باید آن قدر مهارت داشته باشد تا مخاطب جذب کند

تاریخ 27 شهریور 1399 ساعت 15:35:05
منبع: واژه روز
کد خبر: 001069
وقتی با او هم کلام می‌شوی از نگاه عمقی و مفهومی‌ به زندگی و همین‌طور تفسیرهایش احساس می‌کنی که در حال گوش دادن به سخنان استادی در دانشگاه هستی، بیان قوی همراه با درک بالای او آن‌قدر انسان را مجذوب می‌کند که فارغ از هوی و های زندگی دلت می‌خواهد که بنشینی و تنها گوش دهی
 نویسنده شهرستانی باید آن قدر مهارت داشته باشد تا مخاطب جذب کند

به گزارش واژه روز، همان‌طور که می‌دانید امروز روز شعر و ادب پارسی است، روزی که ما را یاد

شعرهای استاد شهریار

می‌اندازد؛ همین موضوع بهانه‌ای شد تا با ابراهیم باقری حمیدآبادی نویسنده و شاعر خوش ذوق مازندرانی گفت‌و گوی کوتاهی داشته باشیم.

چطور به نویسندگی علاقه‌مند شدید؟

جریان نویسندگی من از دوران پیش از دبستان رقم خورد، آن زمان به طور اتفاقی از طریق برادرم با صدای «استاد شجریان» آشنا شدم و آوازها و تصنیف‌های شجریان مرا با شاعران ایرانی، مانند« حافظ و سعدی» آشنا کرد.

به خاطر دارم پس از اینکه به مدرسه رفتم از کتابخانه کوچکی که در منزل بود و به برادرم تعلق

داشت کتاب به امانت می‌گرفتم و می‌خواندم؛ پدرم هم هر چند بی‌سواد بود اما راوی قصه‌ها، حکایت‌ها و افسانه‌ها بود .

خدابیامرزتش دنیاگریز بود و با اینکه درآمد ناچیزی داشت، در تلاش برای کسب دنیا نبود؛ او برای اینکه گریزپا نباشم و پابه پایش او را همراهی کنم برایم قصه و افسانه روایت می‌کرد.

آن زمان 4-5سال بیشتر نداشتم و همراه با بیان حکایت‌های پدر تا وقتی که به پنجم دبستان قدم نهادم تمام حکایت‌ها و داستان‌های قرآنی را فرا گرفتم البته زمانی که در مدرسه آن‌ها را می‌خواندم متوجه شدم که قبلا، از زبان پدرم شنیده‌ام.

این 3عامل به همراه قصه شنیدن و با قصه پرواز کردن و با مطالعه داستان‌ها، کشیدن معرفت و حکمت از درون آن‌ها سبب شد تا به سمت نویسندگی بروم.

در چه سنی نخستین اثر خود را خلق کردید؟

سوم راهنمایی،نخستین شعر جدی‌ام را درباره خواهر مرحومم نوشتم، آن زمان شعر گفتن و نوشتن در وجودم رسمیت یافت و بعد از آن دوستان و دبیران مدارس مرا بیشتر به جریان شعر معاصر علاقه‌مند کردند.

پدر دوستانی که در دبیرستان داشتم به نام «ع.روح بخشان» مترجم زبان فرانسه بود و مجله پیام یونسکو را برایم می‌فرستاد، آنان زمانی که متوجه علاقه‌ام به کتاب‌های شعر و داستان شدند کتاب‌های بسیاری برایم فرستادند.

نخستین کتابم با نام «پرواز در شب قدر» با ویراستاری دکتر روح بخشان چاپ شد؛ دوست بزرگوارم «اسفندیار زرکوب تهرانی» هم استاد بیرون از دانشگاه و تحصیلم بود، آن‌قدر به خواندن کتاب علاقه داشتم که هر کتابی دستم می‌آمد مطالعه می‌کردم

برادر شما هم می‌نویسد؟

خیر، برادرم از من 10سال بزرگتر هست و به دلیل علاقه، مطالعه می‌کند، به یاد دارم در سن نوجوانی هم از آن چه می‌خواند، یادداشت می‌نوشت اما کار نویسندگی نمی‌کرد.

از کدام کتاب خودتان راضی هستید؟

همه را دوست دارم چون عرق جوین ریختم، نویسنده‌ای نیستم که در تهران زندگی کرده باشم و به واسطه رسانه‌ها  اسمم پررنگ شده باشد؛در شهرستان به ویژه در ساری آن‌قدر باید مهارت داشته باشی که مخاطب تو را بپذیرد و بپسندد و کار دهد.

تمام کارها با سفارش مخاطب هست، متن و محتوا را خودم می‌ریزم بنابراین باید طوری بنویسم که هم سفارش دهنده راضی باشد و هم دغدغه‌های مخاطب را بیان کندو لذت ببرد.

چند کتابم بیشتر مورد استقبال قرار گرفته است، مانند« آدم‌های هزارسال بعد که داستان «دخمه» آن رتبه نخست را در هشتمین جشنواره سراسری ره آورد سرزمین نور در سال ۱۳۸۹در کرمانشاه و برگزیده‌ی چهارمین جایزه بزرگ ادبی یوسف (ملی) در سال ۱۳۸۹ در تهران شد.

کتاب تتوک که با محتوای داستان‌های سنین نوجوانی است در جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی کانون پرورش فکری دوم شد و سایر کتاب‌ها، مانند دوما و پرندگان در فرهنگ عامه مازندران، اهل خمول، پرواز در شب قدر،من فراموش می‌شوم»که هر کدام مورد استقبال قرار گرفتند.

یا چند تا داستان که خاص کودک است، مانند« اف 5کوچک وپرواز در آسمان» که روال داستانی جذاب با مولفه‌های امروز است.

نحوه سفارش گرفتن موضوع کتاب چگونه است؟

دو جور سفارش داریم، می‌بینیم مخاطب چه نیازی دارد و مانند کتاب زرد یا پشت ویترینی می‌نویسیم، درواقع اینجا هم ذائقه نویسنده را می‌بینیم و می‌نویسیم.

یک سفارش هم این است که موضوع را فردی یا مجموعه‌ای به ما می‌دهد و ما می‌نویسیم.

آقای باقری به فکر ادامه تحصیل بودید؟

من در خانواده کم‌درآمد بزرگ شدم و بضاعت مالی برای ادامه تحصیلم نبود به همین دلیل پس از اینکه چند ترم از رشته علوم سیاسی در دانشگاه خواندم، بیرون آمدم  و سعی کردم خلاء ادامه تحصیل

را با مطالعه جبران کنم.

ازدواج کردید؟

بله 

فرزند دارید؟

بله ،3فرزند دختر در کلاس‌های نهم ،دوم و یکی نزدیک 3ساله دارم

مخارج زندگی‌تان از نویسندگی می‌گذرد؟

بله، واقعا هم سخت است بدون بیمه 

بیمه صندوق اعتباری هنر نیستید؟

از لحاظ مالی نتوانستم بدهم، چون پول نویسندگی سرماه نمی‌آید، شاید 4ماه طول بکشد تا پولت را بدهند و در حال حاضر بسیار سخت و درکشاکش زندگی می‌کنیم.

شنیدم بانک اطلاعاتی از شاعران درست کردید، ایده خودتان بود؟

بله، جزو ابتکارات خودم بود، ما در مازندران تمام شاعرها و نویسنده‌ها را نمی‌شناختیم وقتی «جشنواره اشک انار» را استارت زدم متوجه شدم بسیاری از بچه‌های دبیرستان و جوانان اهل شعر و داستان هستند که آن‌ها را نمی‌شناسیم؛ در جشنواره اشک انار سعی کردیم جایزه‌هایی را بدهیم تا هر کسی که علاقه‌مند به این حوزه هست برای ما آثار بفرستدو

وقتی دیدم 300شاعر، شعر فرستادند سریع اطلاعات آن‌ها را جمع بندی کردم و در اشک انار سوم 400نفر شدند و آن را در اختیار افراد دیگر هم گذاشتم.

در طول دوران نویسندگی، چه کسی از شما حمایت کرد؟

هیچ کس ،منظورم از حمایت این نیست که فردی بیاید و از کارم تعریف کند نه از کودکی این را بهم گفته‌اند ولی یک گروه به واسطه حمایت معنوی و خالصانه برام ارزشمند هستند، چون همیشه سعی کردند محیطی مناسب را فراهم کنند.

اون افرادی که اسم بردم مثل دبیرم آقای صباغ، برادران رضایی، اسفندیار زرکوب تهرانی و دوستم حسین نادعلی‌زاده،کس دیگری در زندگی‌ام نبود که بگوید من حمایتت می‌کنم و برو نگران نباش. 

یکی از بچه محل‌هایم آقای شفیعی بهم اعتماد کرد و کتاب زندگی‌نامه پدرش را به من سپرد، او

مرا با علامه ایازی آشنا کرد و گفت کتاب را به شرطی چاپ می‌کنیم که علامه ایازی تایید کند؛ کتاب مرا علامه تایید کرد و خواست تا مرا ببیند فکر می‌کرد دکترای ادبیات هستم که  کتاب را با آن متن نوشتم وقتی پیش او رفتم مرا دید که دیپلم ادبیات هستم تعجب کرد، دست مرا گرفت و شاگرد نوازی کرد و خاطره زیبا از آن استاد بزرگ دارم اون کتاب را 20روزه نوشتم. 

چند صفحه بود؟

تقریبا 80صفحه کتاب با تحقیقات بود سال 80 که 25سالم بیشتر نبود نوشتم که 81چاپ شد،آن کتاب به من فهماند که نویسنده هستم اما خودم نمی‌دانستم؛ به نظرم همین موضوع حمایت بزرگی برایم بود، وقتی وارد شهر شدم مقالات استانی و کشوری را در مطبوعات خواندم متوجه شدم که منم نویسنده هستم

کسی که می‌خواهد نویسنده شود، باید از کجا شروع کند؟

از مطالعه، تانکر برای اینکه از آن آب بگیری باید در آن آب باشد مغز هم همین‌طور هست حتما باید با مطالعه به آن اطلاعات بدهیم تا بتواند تراوش کند؛ در تانکر هر چه بریزی استفاده می‌کنی.

پیش شرط نخست نویسندگی، مطالعه است آن هم با روش درست، به طوری که مطالعه دانش ما شود رفتار ما شود و آگاهی ما شود و در زندگی رفتار و سیرت ما نمود یابد؛ به خاطر دارم علیرغم اینکه با پدرم به شالیزار می رفتم با وجود فشار کار، درسم خوب بود مطالعه هم می کردم.

فرزندان شما به مطالعه علاقه دارند؟

بله شب‌ها برای‌شان کتاب می‌خوانم،

می‌نویسند؟

دست به قلم هستند اما اجبار نمی‌کنم تا بنویسند و تصمیم را به خودشان سپردم

همسرتان چی؟

همسرم به مطالعه علاقه‌مند است و پیش خودش می‌نویسد، به بیرون عرضه نمی‌کند اما خیلی کمک می‌کند و اعتماد به نفس می‌دهد.

نویسندگی تدریس می‌کنید؟

بله ،تدریس نویسندگی، خاطره، داستان و گاهی مشاوره پایان نامه در حد بضاعت انجام می‌دهم

وضعیت نویسندگی بچه‌های دهه 70 و 80را چطور می‌بینید؟

بچه‌های بسیاری در این سنین علاقه‌مند به این حوزه هستند البته باید در کلاس‌هایی شرکت کنند تا مطالعه کردن را بیاموزند، دانش در جان شان بیامیزد و بتوانند بنویسند.

کتاب‌های جدید که به صورت «پی‌دی‌اف» عرضه می‌شود را چه‌طور ارزیابی می‌کنید ؟

مطالعه‌ای روی پکیجهای کتاب پی2دی‌اف داشتم، بعضی از آنان دیالوگ چاله میدانی دارند وبچه‌ها را از راه درست منحرف می‌کند.

حرف پایانی؟

حرفی ندارم فقط این موضوع که ما در فضای اینستاگرام صفحه‌ای به نام «الف،حمیدآبادی» باز کردیم که به آموزش نوشتن شعر، داستان، آشنایی با خاطره‌نویسی می‌پردازیم، علاقه‌مندان می‌توانند با ما در ارتباط باشند.

گفت و گو:نداکلائی

 

Bookmark and Share
نظر شما
پاسخ به:

Your Name Description

Your Email Description

Your Website Description

Your Comment Description

 

Parent Comment Description

وارد نمودن نامو ایمیل اختیاری می‌باشد.
آخرین مطالب
پربازدیدها
پوستر
عضویت در خبرنامه
یادداشت
گزارش
گفت و گو
logo-samandehi