- مازندران - شبح نقد۳: سورئالیسم ِنرگس مست!

شبح نقد۳: سورئالیسم ِنرگس مست!

تاریخ 29 شهریور 1399 ساعت 13:02:59
منبع: واژه روز
کد خبر: 001072

 

واژه روز-مجتبی دهدار:ارسطو در "فن شعر" یکی از کلیدی‌ترین تعاریف ذاتی اثر هنری را در ارتباط با تاریخ ارائه می‌دهد و درست همینجاست که کارکرد هنر مشخص می‌شود: اگرچه کنش دراماتیک(دراما) فعالیتی انسانی است و درنتیجه تخیلی‌ترین تعابیر آن از زندگی مایه می‌گیرد و در مورد آن است؛ به کل اما با تاریخ که به تصویر صرف تجارب بشری می‌پردازد متفاوت است؛ چرا که در این گونه‌ی تخیلی، ما به رویاها و کابوسهای بشر، و به بیانی بایدها و نبایدهای تاریخ زندگی بشر می‌پردازیم. و تغییر ارزشهای بشر در جغرافیای متنوع زمانی و مکانی، در خصوص همین هنجارها و ناهنجاریهاست که مکاتب  و سبک‌های متنوع هنر دراماتیک را به وجود آورده است. 

آنچه در این مقدمه بدیهی است آنکه هنر، پدیده‌ای است در ارتباط با حفره‌های تاریخ بشر؛ پس هنر دراماتیک، هنری است همچنان در چنبره‌ی تاریک تاریخ تجارب بشر اما، همین رفتن به سراغ حفره‌ها و ناگفته‌ها، و به بیانی دیگر همین تخیل هنری است که به گریز ما از چنگال تجربه و تکرار تاریخ انجامیده و بُعدی فلسفی به تاریخ بخشیده و زندگی انسان را در درون خود با_معنا کرده است. وقتی تاریخ هنر دراماتیک به وضوح نشان داده که این تعریف ارسطویی، بسیار کارآمد و این قاعده به طرز عجیبی در طول زمانها بی استثناست؛ مسئله‌ی این سخن سرایی آن است که چگونه می توان بدون شناخت «دقیق»(= حفره‌ها و ناگفته‌های) تاریخ و نگاهی فلسفی به آن موفق به خلق اثری هنری شد!؟ 

بیایید این الگو را پهن کنیم روی «نرگس مست»، اولین فیلم بلند سید جلال الدین دری. اتفاقا تکلیف فیلم در قبال آن دو مقوله در همان تیتراژ و پیش از شروع فیلم کاملا روشن شده است: فیلمی در باره‌ی سه هنرمند تاریخ معاصر موسیقی و شعر ایران که کیفیت تصاویر، و محل لوکیشنهای امروزی می‌گوید، با نگاهی تخیلی(ترکیب فضای امروز و قصه ی دیروز) به سراغ تاریخ رفته است. اما چالش آنجاست که هر چه جلو می‌رویم نه خبری از تاریخ است، نه خبری از حفره‌ها و درنتیجه نه روایت و طرح و نقشه‌ای برای رسیدن به معنایی از این واگویی! یعنی اطلاعات تاریخی اثر را که بچلانی، با زحمت به چند کلمه‌ی درحد عنوان فرعی روی جلد کتابهای زندگینامه‌ی شیدا و قمر و فرخی و عارف، و مهربان‌تر و بلند نظرتر که باشیم به محدوده‌ی چند پاراگرافی ویکی پدیای این شخصیتها می‌رسیم. درخصوص وجه تاریخی اثر، نکته جایی جان_گداز می‌شود که ما قرار نیست فیلمی درمورد حافظ و رودکی و باربد و آن گذشته‌های در مه و محاق و داستانهای کوچک و غیرقابل اعتماد لابلای کتابخانه‌های نمور و کتابهای کهنه بسازیم! اینها شخصیتهایی هستند که شاید نوه و نبیره‌ی آنها هنوز زنده باشند!

وقتی نشانه‌ای از تاریخ و تجربه‌ی بشری در اثری نیست، صحبت از معنا و فلسفه، حرفی است بیهوده! طرح که ساختار یک اثر هنری را شکل می‌دهد، در واقع نقشه‌ای جهت ساماندهی نشانه‌های درون اثر، برای معنا بخشی به داده‌های خام تاریخی است. وقتی در فیلم نرگس مست، جز تیتراژ اثر، نشانه ای از این شخصیتهای تاریخی و زندگی و تلاشها و تجارب و مهم تر از آن حفره ها و ناگفته‌های زندگی آنان نیست، بیهوده نیست که هنگام تماشای فیلم، مدام زیر پنجه‌های آن سوال کلیدی جان می کنیم که واقعا چرا فیلمساز به سراغ این شخصیتهای تاریخی رفته است!؟ پرسناژهایی که هیچ کنش موثری در بطن موقعیت‌های نداشته‌ی اثر ایفا نمی‌کنند. مثل همین من و مای معمولی، لَنگِ نان و حواشیِ خورد و خوراکی هستند.. و  به جنس مخالفی دلبسته.. و از مسائل سیاسی و اجتماعی اطراف خود ناراضی و غُر_زَن! مثل همه‌ی کلیشه‌های تاریخ حماسه‌ی این سرزمین هم، از مادیات مستغنی اند و زبان سرخ دارند و سرهای سبز رفته بر باد! مخاطب نباید این هشدار را نادیده بگیرد که اگر ارادتی به شیدا و عارف دارد، هرگز در متن جادویی اثر خیره نشود تا خدای نکرده از اینکه شیدا و عارفِ فیلم، حتی بلد نیستند انگشتهایشان را موقع سه تار زدن و یا تار زدن کاملا پشت پرده‌ها بگذارند، دچار حس سرخوردگی عمیقی شوند.. که اسطوره‌های ذهنی موسیقی و شعرشان، چه بیهوده و ساده برای در زدنی و رُخی و رخساری و "چَک و لغدی"، ترانه می‌سرودند و شعر آتشین می گفتند! و آه.. این شخصیتهایی که حتی در گریم ساده نتوانسته‌اند به شخصیتهای اصلی خود نزدیک شوند..!

چرا ما هنر جدید خود را به جهانیان معرفی نمی کنیم؟! این هنر نو در دل سینما که آنقدر از ریشه‌های خود فاصله گرفته که به حق دیگر نمی‌توان آن را سینما نامید! این ابزوردیسم فرمال، در بی‌ربطی عناصر و اجزای درون اثر؛ و ابزوردیسم معنا، در بی‌ربطی اثر هنری با تاریخ و انسان! عدم ارتباطی که به کوچترین اجزای اثر، یعنی سوال جواب درون دیالوگها می‌رسد؛ و هارولد پینتری باید که انگشت عجز و حیرت به دهان گذارد از این نویسندگی؛ و دیوید لینچی که جامه بدراند از این هنر کارگردانی! این سورئالیسم ناب؛ نه حتی در ارتباط با سورئالیسم تاریخی؛ بلکه سورئالیسمی نو و کاملا ایرانی که از پادرهوائی عجیب و اثیری عناصر هنری ساخته می شود که با طرز تهیه‌ی «آش شله قلمکار» سرهم بندی شده! من برای فتح بابی در مقوله ی معرفی و تعریف این تولید وطنی، نسخه ای از این تشت جادو را از بامِ بلند سینما بر می‌اندازم تا در نظر تاریخ سینما نویسانی چون «دیوید بوردول و کریستین تامسون» چه قبول افتد و چه در نظر آید! 

طرز تهیه آش شله قلمکار نرگس مست:

۱. تا پاسی از شب سیگار بکشید.

۲. کولر را خاموش کنید و در گرمای نفس گیر نیمه‌ی تابستان، پتوی گلبافت را بکشید تا زیر دماغتان.

۳. درست در گرگ و میش بیدارشدن و پیش از آنکه از عرق و کابوس رختخواب خارج شوید، هرچه به ذهنتان می آید در قالب دیالوگهای بین هر شخصیتی که دوست دارید بر روی کاغذ مرقوم بفرمائید.

۴. مراحل یک تا سه را تا زمان پیشنهاد یک موضوع برای نوشتن فیلمنامه از سوی یک کارگردان، دنبال کنید و کاغذها را هر روز در کِشو قایم کنید تا چشم کهنه گرایان و ساختارگرایان و بی هنران به کاغذهای شما نیافتد.

۵. بعد از پیشنهاد موضوع، خود را سریعا به منزل برسانید و کاغذها را از توی کِشو برداشته و از طبقه ی بیست و چهارم ساختمان، توی خیابان پخش کنید.

۶. در پایین رفتن عجله نکنید! اگر کاغذی از دست رفت یا ناخوانا شد نگران نباشید؛ چرا که احتمالا شما اثر هنری عمیق تر و آوانگاردتری خلق خواهید کرد. هر آنچه تقدیرا در خیابان مانده را با هر ترتیب تصادفی جمع کنید.

۷. پشت میزتان بنشینید و نام شخصیتهای داستان را کنار دیالوگهای درهم بنویسید.

۸. در هنگام ساخت فیلم تنها نکته‌ای که باید مد نظرتان باشد این است که برای شخصیتهای فیلمنامه از بازیگران معتبر استفاده کنید.

نوش جان!

 

نرگس مست اما سوال دیگری به ذهن منتقد متبادر می کند که در سایر نسخه‌های شبح نقد، بسیار کمرنگ  و گاه ناپدید بوده است! اینکه بازیگران صاحب نامی چون جناب پورصمیمی، که در شناخت سینما و کیفیت فیلمنامه و دغدغه‌های هنری شان تردیدی حتی به ذهن "هملت" شکسپیر هم رسوخ نمی کند، آیا پیش از پذیرفتن بازی در یک فیلم، اصلا فیلمنامه را می‌خوانند! و جالب تر اینکه جناب مجید درخشانی بزرگوار، از خواندن فیلمنامه و یا احتمالا دیدن نسخه‌ی ابتدایی فیلم و قبول همکاری با کارگردان در ساختن موسیقی فیلم، واقعا ظن_شان بر این بوده که پس از زجرهایی که موسیقیدانان این سرزمین از سیاستهای حکام و مردم از فراموشی قهرمانانشان کشیده‌اند؛ ادای دینی به عارف و قمر و شیدا می‌کنند، و یا قصد آوانگارد دیگری داشته‌اند که بر ما پوشیده مانده است! و اگر بخواهیم به سیاق ساختار اثر(البته اگر معنی ساختار را هم از نو تعریف کنیم) این سخن را به پایان ببریم، بیاییم به این سوال بی ربط بیاندیشیم که واقعا چگونه می شود کسانی که صد درصد مخالف سیاستها، تفکرات و منش کارگردانی (مثلا خیلی بی ربط آقای ده نمکی!) هستند در فیلمهای او بازی می کنند، یا فیلمهای او را می‌بینند!؟

 

هنر دراماتیک، هنری است همچنان در چنبره‌ی تاریک تاریخ تجارب بشر اما، همین رفتن به سراغ حفره‌ها و ناگفته‌ها، و به بیانی دیگر همین تخیل هنری است که به گریز ما از چنگال تجربه و تکرار تاریخ انجامیده و بُعدی فلسفی به تاریخ بخشیده و زندگی انسان را در درون خود با_معنا کرده است
Bookmark and Share
نظر شما
پاسخ به:

Your Name Description

Your Email Description

Your Website Description

Your Comment Description

 

Parent Comment Description

وارد نمودن نامو ایمیل اختیاری می‌باشد.
logo-samandehi